چندخط پائیز
  
 یادداشت های یه آدم خیلی خیلی معمولی
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
من خودمو می کشم!
اگر بخواد همین طور ادامه پیدا کنه ......

 
پنجشنبه 22 شهریور ماه سال 1386
رئالیسم حال بهم زن!

خوشم نمیاد ! از نقاشی های قدیمی که توش یه گل یا ظرف میوه ست با تمام جزئیاتش! از فیلم های که زن ها دامن پف پفی پوشیدن و همه با کالسکه می رن و میان توی قصر!!!

اصلآو کلآ از رئالیسم خوشم نمیاد. از نقاشی هایی که توش پر از جزئیاته. از یه کاسه ابی که توش فقط اناره. انگار روح دنیا توی نقاشی های این طوری مرده. از رمان های طولانی هم بدم میاد. اصلآ منطق رئال های امروزی را درک نمی کنم. 

گاهی حتی می ترسم زیاد به این سبک نقاشی ها نگاه کنم. یه حس یخ زدگی و مرگ میاد سراغم!!

  پی نوشت: تبم قطع شد!

پی نوشت: شعرهای قیصر امین پور یه چیز دیگه ست!


 
دوشنبه 19 شهریور ماه سال 1386

دارم پوست می ندازم !!!!

پی نوشت: سه روزه تب دارم!


 
دوشنبه 12 شهریور ماه سال 1386
یه منتظر!

هیچ کس به یه ادم منتظر کنار خیابون که مدام ساعتشو نگاه می کنه ٬ توجه خاصی نداره

اما اکثریت به یه ادم منتظر خونسرد که کنار خیابون٬ مجله یا کتابشو داره می خونه یه جوری نگاه می کنند!

پی نوشت: شهر من ٬ صدای خس خس نفس هایت را می شنوم.


 
یکشنبه 4 شهریور ماه سال 1386
مست از بنزین ٬ خمار از ننگ!!!!

چی بگم. نه واقعآ چی بگم. چی بگم از مردم. انگار واقعآ می خوان نفتی را که بهشون قول داده بودن را تا تهش سر بکشن!!!! اصلآ چرا می گم می خوان. هممون داریم این کارو می کنیم. مردم انگار عطش بنزین سر کشیدنشون پایان نداره!!! تاکسی ها انگار درامده دیروزشون کفایت نمی کنه! که مسافرهای اویزون وسط این گرما را بی خیال می شن! نه واقعآ چی بگیم. انگار بوی بنزین مستمون کرده. نگرانیم همسایمون بیست لیتر بیشتر از ما نسوزونه. اصلآ هم حواسمون نیست که یه کوچه اون طرف تر کسی هست که اصلآ ماشین نداره! کلمه ی سازندگی این قدر دست مالی شده که دیگه شبیه به فحشه! واقعآ سوالی که برام پیش اومده اینه که چرا مردم هیچ انگیزه ای برای صرفه جویی ندارن؟ چرا هیچ زحمتی برای همکاری و همیاری ندارن! چی به سرمون اومده؟ چی کار کردن باهامون که مرد و زنمون چشم دیدن همو ندارن؟ چی کار کردن باهامون که مذهبی و لا مذهب و مومن و سست ایمانمون لحظه ای نفس کشیدن دیگری را تاب نمیاره؟؟؟چی شده؟ کدوم شرف و ابرو را می خوایم تحویل بدیم؟ کور و کریم وقتی قلپ قلپ پول نفت می ره تو جیب همسایه های عرب‌‌‌‌ تا دیروز دشمنمون اما نرخ نون همسایمون را حساب می کنیم که یه وقت سیر تر از ما سرش را زمین نذاره!!  

هم وطن ٬ هر غلطی می خوای بکنی بکن. فقط یادت باشه شرفتو دارن به باد می دن. اورانیم غنی شده و بنزین و دعوای مذهب همه و همه اش را نگاه کنی ارزش امروزی را که داریم از دست می دیم را نداره!

پی نوشت:؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 51589


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چینی پوستینشان
مردمی که رنگ روی استینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند
شناسنامه کامل من...