چندخط پائیز
  
 یادداشت های یه آدم خیلی خیلی معمولی
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 30 مهر ماه سال 1386
تیتر می زنم پاییز

سلام . یادمه کوچیکتر که بودم ٬ مادر بزرگم هر حرف منفی ای که می زدیم می گفت : ناشکری نکن خدا می شنوه!!! خوب مثل اینکه پست قبلی ام بد جوری باعث شده اوضاع و احوالم بهم بریه. پس اول اونو پاک می کنم و بعد باید شروع کنم انرژی های منفی که تا حالا فرستادم توی کائنات را پاک کنم!!!
دلم برای این جا و همه ی دوستای مجازی ام تنگ شده. دلم می خواد بیام به تک تکتون سر بزنم اما فعلآ تا مدتی نا معلوم نمی تونم. امیدوارم همین چند روزه مشکلم حل بشه!پس فکر نکنید دیگه نمیام . منو فراموش نکنید!

 

 

 


 
چهارشنبه 11 مهر ماه سال 1386
از روزمرگی بی زارم اما ..... ثبات بهترین چیزه.

می ری و می ری و می ری و بعدش ٬ اروم می شی و سر جات می ایستی! سعی می کنی که فقط گوش بشی و صدای پیچش باد را توی خلوتی اطرافت بشنوی. حس می کنی باید سعی بیشتری کنی که گیرنده ی جسمت روی موج لرزان ارامش بیشتر ثبات پیدا کنه ... اما کوچکترین صدایی ٬ باد را هم از تو می گیره!!!


  از رنگها زیباترین

 

           رنگ پرتقالی عشق است

 

                                   در نگاه پاییزی

پی نوشت۱: زالزالک و انار. به به!

پی نوشت۲:چقدر وقته بدون پی نوشت شدم. بدون حاشیه و بدون ریز بینی!

پی نوشتی خصوصی: من دارم ناامیدتون می کنم؟

 

 


 
یکشنبه 1 مهر ماه سال 1386
پایان پاییز!

زمین ٬ درخت ها٬ اسمان و... بعد از نه ماه ابستی بالاخره پاییز را دوباره و دوباره به دنیا اووردنند. مثل همیشه باد ارامش دوباره توی کوچه های شهر شروع به وزیدن می کنه و زمین بعد از سه ماه تافتن ٬ نفسی می کشه و اندکی خنک می شه. تب تابستون و لذت بردن و خندیدن می ره دوباره جاشو به سکوت و تجربه ی ارام شدن بده. انتظار رنگ واقعی به خودش می گره و واقعیات بهتر در قالب کلمات جا می گیرن. تنفر به خواب می ره و عشق هم به کما ! چیزی که می مونه هشیاری برای رسیدن به اوج هاست شاید....

امروز اگر روز اول پاییز باشه ٬ و من درست پشت کامپیوترم نشسته باشم ٬ وضعیتم را این طور توصیف می کنم : یه مدرک کارشناسی( که همه دارن) یه کار نیمه وقت(بی ربط به رشته ام) که یه زمانی سفالگر بودم و عکاسی می کردم و ....

ولی حالا هیچ کدومش را دلم نمی خواد. امسال پاییز من مرده به دنیا اومد!!!!

پی نوشت: کی می تونه بهترین جمله ی تحقیری را بگه؟

                             


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 51599


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چینی پوستینشان
مردمی که رنگ روی استینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند
شناسنامه کامل من...