وقت کشی ٬ خیلی واژه ی نزدیکه. همیشه کنار من و هم نسل های من ایستاده. چیزی که شاید برای نسل های قبل بی معنی و شرم اور بود.
اما نسل من٬وقتش را می کشه و اسوده خاطره. و همیشه می تونه بگه:بالاخره یه اتفاقی می افته دیگه!
وقتی وقت کشی احساس سرزنش اش را بیدار کرد میتونه به گزینه های زیادی فکر کنه. می تونه بگه: ارشد دارم شرکت می کنم. می رم علمی کاربردی می خونم. دفترچه فراگیر می گیرم و بعدش میرم پیام نور ! می رم مالزی! می گن انگلیس دانشجو می گیره . می رم پیش بابام کار می کنم . عموم اتریشه می گم برام پذیرش بفرسته و.....
هزار تخیل دیگه و سرگرم می شه با کارهای رنگارنگ که احساس بیهودگی نکنه .توی اینترنت که می تابه ٬ می بینه همه مثل خودشن و احساس ارامش می کنه!
اما توی این همه هیاهو و شلوغی هیچ کار دیگه نمی شه کرد جز وقت کشی!
پی نوشت: من این میون بیشتر از همه از خودم خجالت می کشم! |