X
تبلیغات
رایتل

هوسی تکراری که دیر به دیر دست می دهد!

یکهو دلم هوس کرد بیام این جا و بنویسم که چقدر دلم هوس کرده با کفش کتونی و کوله پشتی بزنم و برم تو کتاب فروشی ها و بپرسم که کتاب کافه ی زیر دریا نوشته ی استفانو بننی ان هم جیبی اش را که ۵ ٬ ۶ سال پیش توی کتابخونه ی برادرم دیدم و حالا انگار دیگه تجدید چاپ نشده را دارند یا نه!!!

می دانم که هوس جدیدی نیست اما این روزها کمی دست نیافتنی به نظر می رسه. این که هوس کردم به یاد فریبا باشم که همیشه پایه ی این جور بیرون رفتن ها بود و من هر از  چند گاهی به رسم دوستی دلم می خواهد زنگی بزنم ولی نمی زنم  !!!

هوس کردم که دلم برای نرگس تنگ بشه و این که می رفتیم با هم استخر و با اون قدرت بدنی ای که اون داشت شنا می کردیم بی وقفه!!!

هوس کردم ، درست زمانی که پنجره را که باز می کنی باد پاییزی می وزد زیر پوستت و حالی به حالی ات می کند!!!

پی نوشت: اعتراف می کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1387ساعت 06:12 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (21)