X
تبلیغات
رایتل

نه که نمی فهمی....

اسمش را مانده ام چه بگذارم تا کمی از عظمت وحشتم کم شود . عین دیوی شده ام برای خودم هول انگیز . دیو خمود و خسته و مریض. نمی دانم اگر این اسمش تسلیم نیست پس چیست؟ دیگر چه باید بکم که نکرده ام و چه نباید بکم باز!!! دو سال است . می فهمی ؟ دو سال تمام !!! سال پیش بود که مرز صفر را رد کردم ! الان انقدر یخ زده ام که بیهوده چای گرم می خورم!!!  

اگر قرار است همین باشد ؟ اگر مردم و همین بود ؟ اگر مثل هر روز ٬ فردا مثل امروز باشد؟  

این قصه ی امروز مثل دیروز را نمی فهمیدم هرگز. مگر می شود دو روز مثل هم باشد . هنوز هم نمی فهمم . حداقل در بیهودگی می تواند از دیروز بدتر باشد. این هم از سخن بزرگان که ما را با ان پرورانده اند!  

یک وقت فکر نکنید این ها اعتراض است به شمای بزگوار. نه من غلط کرده باشم. فقط خواستم سلامی برسانم و بگویم هنوز که هنوز است این بنده ی سگ جان اندک پارسی می کند . خواستید ادامه بدهید٬ بدهید.

+ نوشته شده در  شنبه 12 تیر‌ماه سال 1389ساعت 10:39 ق.ظ  توسط هاله