چندخط پائیز

یادداشت های یه آدم خیلی خیلی معمولی

چندخط پائیز

یادداشت های یه آدم خیلی خیلی معمولی

مکان: پاتوق همیشگی!

دود سیگار که مثل مار دور اون دو نفر می پیچه. شاید منتظر سومی هم باشند٬ اما زیاد امیدی نیست. قهوه های نیمه خورده ای که دیگه انگار کسی حوصله ی تموم کردنش را نداره تا مثل قدیما فال رفیقشو بخونه. نور مثل همیشه تو این تریا زرد و کمرنگه و صورت اون دوتا زرد می زنه از سرمای بیرون که هنوز بعد از نشستن و نوشیدن یه فنجون قهو ی داغ رو چهرهاشونه!

اگه دوست دارین ٫ می تونید یاد فیلم های کیمیایی بیفتید که همیشه توی فیلمنامه هاش پره از رفق و رفقا. کس و نا کس. دوری و هجرت و.... و هر چیز دیگه که این صحنه را می سازه.

اگه دوست دارین اون دوتا را یکیشون را من حساب کنید و اون یکی را یکی دیگه از اون رفقا که نمی دونم کدوم اند. شاید هم اون یکی من نباشم و دوتای دیگه باشند از اون گروه شلوغ و شاد که پراند از ارزو های بزرگ و کوچیک.

یکی رفت که به وصال برسه و منتظر یه ویزا٫ زورکی زبان می خونه و یکی مجبور شد بره و دیگری  میره که اینجا نباشه و دیگری می ره یه گوشه ی دیگه ی این دنیا درس بخونه و دیگری و دیگری و دیگری.... که حالا دیگه کسی حالشو نداره بخنده و تو خیابونا ویراژ بده و بستنی را با چایی و الو بخوره!  همه به فکر اینده ٫ این بهترین حال را دارن سرد و کرخ و کبود می کنند از گرمای نبودن.

پی نوشت: چقدر زوده برای درست شدن این فضای فیلم های کیمیایی! اما خوب شد دیگه...!!!

نظرات 28 + ارسال نظر
فریناز یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 08:04 ق.ظ http://acoldemotion.blogsky.com/

فکر اینده خوبه! اونم از نوع مثبتش!اما...
من دوست ندارم فکر کنم اون یکی تویی. :(

‌‌Brightness یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 10:15 ق.ظ http://foorough.blogfa.com

من دوس ندارم اینجوری به فکر آینده باشم

من یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 11:12 ق.ظ http://mandigeasheghnistam.blogfa.com/

یکیشون منم !

پرنده تنها یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 12:03 ب.ظ http://parande-tanha.blogsky.com

اومدم بگم فیلم دیدم خودت نوشتی فیلم ...

شیوا یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 03:47 ب.ظ

و یکی دیگشون هم تلاش می کنه به این حرفه معلم عزیز انگلیسیش عمل کنه که بهش گفته:::life is not what you take dear ,it`s what you think ..............ممنون استاد نازنینم اقای .........مرسی هاله جون

تلواسه یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 11:21 ب.ظ http://talavaseh.persianblog.com/

سلام عزیز! چقدر آرامش می دهد این چند خط پرمهرتو دراین شب خراب. کاش می شد به تو گفت ....

فلیزپی یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 11:47 ب.ظ http://talkh-o-shirin.blogsky.com

"و ناگهان چه زود دیر می شود..."
:(

فلیزپی یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 11:52 ب.ظ

راستی٬
گفتی انیمیشن میبینی٬
اینو داری؟
http://www.tv5.org/TV5Site/la_linea/index.php?numero=1

دزدکی دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 08:27 ق.ظ http://dozdaki.blogfa.com

درس و تحصیل بهانه س . باید رفت . تو این مملکت نه "حال" داریم نه "حال" ;)

ننه صغری و حسنعلی بقال دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 11:33 ق.ظ http://www.khandevagerye.blogsky.com/

سلام. من که قاط زدم.
بیا اونورا

دوست جون دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 12:14 ب.ظ http://dust_joon.persianblog.com/

راستش منم به این چیزا فکر می کنم
خیلیا رفتن
خیلیام تو فکرشن
منم توی تردید دارم دست و پا می زنم
نمی دونم چی کار کنم
آینده حال گذشته همش قاطی پاتی شده

دزدکی دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 12:24 ب.ظ http://dozdaki.blogfa.com

حالا پاتوقت کجا هست ؟

خاله ریزه دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 01:56 ب.ظ http://mughashang.persianblog.com

سلام به هاله خانومی...جون جونه خودم...
یه شعری هست که نمیدونم ماله کیه ولی هر وقت باخودم زمزمه ش می‌کنم یاد رفقای قدیمی و خاطرات قدیمی و بماند...می افتم...
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

ستایش دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 08:28 ب.ظ http://farofu.blogfa.com

Unghadr rafigh nadaram ke bekhaym injuri film beshim….. ye done daram ke fekr konam ye rooz naghshe ye narafigho ke mire donbale zendegish vase oon bazi konam

لیلوا سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 09:43 ق.ظ http://khazan83.blogspot.com


بغض یی که نه فرو میرود
و نه می شکندآسان
مانده ست
چون یلدایِ سردِ سکوت
بر پیکرِ آسمان
ستارگان به قهر رفته اند
تو گوئی چون من سوگوارند
ناگفته نماند
به حسرت و در اندیشه ی شقایقها
یخ زده ست فریاد ، فریاد … ها
و من
بی بهار چشمانت
سرما زده ی
سپیدای بلند زمستان …

امیر سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 10:39 ق.ظ

می دونی ! عاشق این کافه نشینی هام ... آره ! مث دکوپاژای مسعود کیمیایی شد . حالا قهرمان داستان کیه ؟

دوست جون سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 12:00 ب.ظ http://dust_joon.persianblog.com/

راستش من نمی دونم که انسانیت می مونه یا نه
من هر چی آدم کثیف دورو برم می بینم موفقتره
هنوزم نمی دونم چرا
پس عدل خدا کجاست ؟

نادو سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 01:38 ب.ظ http://nadoo.persianblog.com

به این می گن رسم زندگی!
خراب کردن ها در عین ناگزیری و بعد آوار حسرت...

افرا سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 02:23 ب.ظ http://salamafra.persianblog.com

سلام.ممنونم که اومدین خونم.

بی حوصله سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 03:25 ب.ظ http://chebad.blogfa.com

بابا به خدا من بهش تلفن می زنم
اون جواب منو نمیده
همش میگه خوابم یا می خوام بخوابم
اعصابمو خورد کرده

دریای مرام سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 10:18 ب.ظ http://g_e_l.persianblog.com

...
همه دارن دست و پا میزنن که بمونن
حالا چه جوریش انگار این روزا مهم نیست

خاله ریزه چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 03:38 ب.ظ http://mughashang.persianblog.com

خانومی آپم دوست داشتی سر بزن

دستپاچه چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 06:26 ب.ظ http://dastpacheh.blogfa.com

د نه دیگه....فیلمای کیمیایی همیشه نقش اولش با یه چاقو تو شکمش داره اشک میریزه و به رفاقت از دست رفته فک میکنه...
تو که هنوز زنده ای ایشالا نه؟!

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 01:55 ق.ظ http://doxy.blogsky.com

صلام.!
فکر کنم قبلا اینجا نظر گذاشته بودم...ولی نمیدونم چرا پاکش کردین؟! یا اشتباهی پاک شد!!

مینا پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 03:15 ب.ظ http://n18184.blogfa.com

برای غلبه بر زخم باید آن را بهبود بخشید و برای بهبود بخشیدن آن باید آن را احساس کرد. رویارو شدن با زخم هایتان و ذوب کردن یخ احساسات منجمدتان ، به جرئت و بخشش و اشک نیاز دارد. همه اشک ها مقدس اند ؛ آنها اجازه می دهند بدانیم یخ های اطراف دلمان در حال ذوب شدن است. اشک ها تکه هایی از شما را که اصلا نمی دانستید از دست داده اید به شما برمی گردانند.
دکتر باربارا د انجلیس

شیرین پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 03:55 ب.ظ http://talaelo.persianblog.com

سلام هاله جون خوبی؟ ... بعد از خوندن متنت دلم خواست برم سینما ! مممم ! ... دیگه نظر خاصی ندارم ! ... خوش باشی ! ... خواستی بری کافی شاپ بگو منم بیام ... بوی بوی

شیوا پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 11:27 ب.ظ

هالههههههههههههههههههههههههههههههههه بیا بنویس دیگه

توحید شنبه 18 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 12:55 ب.ظ

خدا هم داره مثل کیمیایی کارگردانی میکنه!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد